۳۴۹
ــــــــــــــــــــــــــــــ فصل ــــــــــــــــــــــــــــــ
(فی القطعه ۱ من طاسین المشیئه)
(۱۰۱۳) "دایره اول مشیت است ، ثاني حکمت ، ثالث قدرت ،رابع معلومات ازليت." قال (شيخ شطاح) "ابليس گفت : اگر در دايره اول روم در دايره ثاني مبتلا شوم . و اگر در دايره ثاني حاصل شوم ، در دايره ثالث مبتلا شوم . و اگر از ثالثم منع کنند ، برابع مبتلا شوم . فلاولاولا! بمانم در لاء اول. لعنت کنندش در لاء ثاني . به ثالث اندازند او را . رابع چون باشد ازو؟ گفت : اگر دانستمي که سجود آدم برهانيدي مرا ، سجود کردمي ، وليکن دانستم که وراي اين دايره دايره هاست . با حال خود گفتم : هب ! اگر نجاه يابم ازين دايره ، از ثاني و ثالث و رابع چون رهم؟"
1014 و 1015 و 1016و1017 را بعدا خواهم گفت...
*در این مدتی که وبلاگ را به روز نکردم وقتی هم نشد تا سر به وبلاگ های دوستان بزنم امیدوارم مرا ببخشید .
* فردی می گفت :"من هیچ گاه مال حرام نخورده ام و به کسی ستم نکرده ام و غیبت نکرده ام و دروغ هم نگفته ام ولی خمس نمی دهم از آن جهت که جمع کنندگان خمس دزدند . و چه فایده از مالی که آنها بخورند . متاسفانه ما مسلمان ها به نتیجه اهمیتی نمی دهیم و فقط به دنبال رفع تکلیفیم . " در آن لحظه جوابی نداشنم تا بگویم اما اکنون این جواب من است :
اولا به کدامین دلیل جمع کنندگان خمس دزدند؟ دوما مگر حرام بودن نالی که خمسش داده نشده را فراموش کرده اید؟ سوما مگر همین حرفتان تهمت و غیبتی نبود؟ چهارم این که ما مکلف به تکلیفیم نه نتیجه . مگر جریان حضرت موسی و خضر را فراموش کرده ایم ؟ مگر پیروزی های مسلمانان را فراموش کرده ایم ؟ مگر نمی دانیم که امر به معروف و نهی از منکر همیشه کارساز
نمی افتد . آیا با این دلیل می توانیم از ارشاد یک فرد گمراه صرف نظر کنیم؟ مگر نه این که افراد به کلمه ای عوض شده اند ؟ مگر نه این که تجار بزرگی بوده اند که به بغداد برای تحویل خمسشان سفر می کرده اند ؟ شکر خدا که امروزه وسایل حمل و نقل پیشرفت کرده اند و مراجع اکثرا در قم مستقرند ؟ ... شما چیزی به ذهنتان نمی رسد؟
* استاد دانشگاهی که فوق لیسانس الهیات دارد می گفت :" اشکالی ندارد انسان مرجع تقلید نداشته باشد! " . به این استاد خواهم گفت :"بله ، ولی انسانی که نفس اماره اش را رام گردانیده باشد نه مایی که تابع نفسمان هستیم و مصداق :" آیا ندیدی کسی را که هوایش را به خدایی گرفت " و" بزرگ ترین دشمن خدا نفس انسان است" . به هر حال چه خوب گفت رسول خدا-صلوات الله علیه و آله- :"من لا شیخ له لا دین له" .
* نقل است که شیخ (نصرآبادی) چهل بار حج به جای آورده بود بر توکل ، مگر روزی در مکه سگی دید گرسنه و تشنه و ضعیف گشته ، و شیخ چیزی نداشت که به وی دهد . گفت که می خرد چهل حج به یک تا نان؟ یکی بیامد و آن چهل حج را بخرید به یک تکه نان و گواه بر گرفت ، و شیخ آن نان به سگ داد . صاحب واقعه ای کار دیده آن بدید ، از گوشه برآمد و شیخ را مشتی بزد و گفت : ای احمق پنداشتی که کار کردی که چهل حج به یک تا نان بدادی و پدرم بهشت را به دو گندم بفروخت که در این یک نان از آن هزار دانه بیش است . شیخ چون این بشنید از خجلت گوشه ای گرفت و سر در کشید .
تذکره الاولیاء ، ص 788
در راه فهم مفاهیم اسلامی و قرآنی همواره دیدگاه های غلط و مادی و انسان گرایانه موجب گمراهی و
غلط انگاری این مفاهیم شده است .در دوران قدیم افرادی مثل ابولهب و ابوجهل و سایر اشراف قریش و در دوران جدید نیز افرادی مثل کسروی و شجاع الدین شفا جزو این دسته اند. چنانچه عین الضاة در کتاب تمهیدات می گوید :
//(226) چه گویی بوجهل و بولهب قرآن دانستند یا نه؟ دانستند از جهت عربیت حروف ، اما از حقیقت او کور بودند ؛ و قرآن از ایشان خبر داد : "صم بکم عمی" // کودک از لفظ اسد و گرگ و مار ، حرف بیند اما عاقل از آن معنی بیند . //
چراکه این افراد اصلا با قرآن بیگانه اند .( حتی اگر با مطالعه بیگانه نباشند . اگر چه که هدف مطالعه صرف نیست . بلکه فهم مفاهیم آن است ) // و اذا قرات القرآن جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون – یس /9 //
و البته ما هم دست کمی از این افراد نداریم چرا که برای شناخت خدا و کتاب خدا باید به مرحله
"من عرف نفسه " برسیم . و البته که ما هم دیدگاهمان آلوده به ماده است .
عین الضاة در کتاب تمهیدات به این موضوع اشاره کرده که :
// (229) دریغا ما از قرآن جز حروف سیاه ، و سپیدی کاغذ نمی بینیم ! چون در وجود باشی ، جز سواد و بیاض نتوانی دیدن ؛ چون از وجود بدر آمدی ، کلام الله ترا در وجود خود محو می کند ... // جوانمردا قرآنرا در چندین هزار حجاب بخلق فرستادند // نوش باد آنکس را که بیان این همه کرد و گفت :"کل حرف فی اللوح المحفوظ اعظم من جبل قاف" ، گفت : هر حرفی از قرآن در لوح محفوظ عظیم تر از کوه قافست . این لوح دانی که چه باشد؟ لوح محفوظ دل بود . این قاف دانی که چیست ؟
"ق و القرآن المجید" باشد .//
چند ماه پیش بحثی در ؟؟؟ شنیدم درباره این که خداوند قرآن را در لوح محفوظ فرستاده و خودش آن را از تحریف مصون خواهد داشت . اما مدتی بعد از چاپ قرآن تحریف شده در آمریکا و کویت خبرهایی شنیدم و حالا یادم از جوک هایی افتاد که در دبستان می شنیدم . و از اینجاست که می گویم ما هم دیدگاهمان آلوده به ماده است .
اما اگر بخواهیم از حقیقت قرآن آگاه شویم باید چه کنیم . عین القضات خود جوابمان را داده است : سلوک و عرفان . البته ممکن است بعضی ها عرفان را با فلسفه رکود و خاموشی یکی بدانند ولی اگر سیرالعباد الی المعاد(اگر اسمش را درست گفته باشم) نجم الدین رازی را خوانده باشیم خواهیم دانست که هر شغلی راه مخصوص به خود را دارد مگر شغل حرام .
//(228) دریغا بر راه سالک مقامی باشد که چون بدان رسد بداند که همه قرآن در نقطه باء بسم الله است،
و یا در نقطه میم بسم الله است ؛ و همه موجودات در نقطه یاء بسم الله بیند . مثالش را گوش دار . اگر گویی "لله ما فی السموات والارض "، آنچه در آسمان و زمین است هر دو بگفته باشی ؛ اما اگر هر چه در آسمان و زمین است یکان یکان مفرد(تک تک ) نامش برشماری ، روزگاری بی نهایت بکار باید .//
والسلام
اگر باران هم نمی آمد دلم گرفته بود . خدایا به حق امام رضا ...
آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی بما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب زرخ در نمی کشد
هر کس حکایتی بتصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه برندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بی معرفت مباش که درمن یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه میرود
تا آن زمان که پرده برافتد چها کنند
گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار
صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند
می خور که صد گناه از اغیار در حجاب
بهتر زطاعتی که بروی و ریا کنند
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
بگذر بکوی میکده تا زمره حضور
اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
پنهان ز حاسدان بخودم خوان که منعمان
خیر نهان برای رضای خدا کنند
حافظ دوام وصل میسر نمی شود
شاهان کم اتفات بحال گدا کنند
/ شاملو و احمد کسروی و امثالهم از حافظ چه می فهمند ؟؟؟
(۴۵۱) پس چون شیفته ای گوید که قطره ای در دریا ، خود را دریا خواند چنانست که آن جوانمرد گفت :"اناالحق" او را نیز معذور باید داشت . کافر حقیقی باشد اگر نه از مقام خود که می گوید(؟). بلسنو گفت . اگر در ان مقام که "فاوحی الی عبده ما اوحی" رفت ، و من حاضر نبودم چه من چه ابولهب و بوجهل ! یعنی کافرم اگر آنجا حاضر نبودم . "دنا فتدلی" این باشد . در عبارت مجمل گفته شد
امروز با یکی از دوستان درباره صوفی گری و عرفان بحث می کردیم ... من درباره اناالحق و سبحانی و ... حرفی زدم و این که از راه صوفی گری هم می توان به درجات فنا و بقاء رسید و اگر هم حلاج اناالحق گفت شاید که " فارغ از خود شد ..." اگر هم اعدام شد شاید که تقاص پس داد چرا که اسرار مگوی الهی را فاش کرد . اما دوست من گفت : آنان که اسرار الهی آموختند بر دهانشان مهر زدند و دوختند یعنی این که حلاج ره افسانه زد و گمراه شد .
حال به نظر شما " آنان که اسرار الهی آموختند بر دهانشان مهر زدند و دوختند" درست است یا این که انالحق حلاج از روی صدق است ؟(اگر چه که تشخیص صدق و ریا به دست ما و شما نیست)
منتظر نظرات شما هستم .
در پناه خدا
پس از ستایش پروردگار، سلام .
بار اول ، بار آخر ، مصلحت امیز ، دیگه تکرار نمی شه ، مجبور شدم ، یادم رفت ، گناهش کمه ...
متاسفانه کوچک شمردن گناهان امروزه از بزرگترین گناهان روزمره ما شده است . و البته توجیه این گناهان خود نیز گناهی دیگری است و البته راهی برای گناهان بعدی .
امام علی (ع) می فرمایند : سخت ترین گناهان ، گناهی است که گناهکار آن را سبک شمارد (حکمت 477)/
آگاه باشید ! همانا گناهان چون مرکب های بد رفتارند که سواران خود را عنان رها شده در آتش دوزخ می اندازند (خطبه 26)
اما ... "و رحمتی وسعت کل شیء – رحمتم همه چیز را فرا گرفته است" (اعراف 156) .هر زهری پادزهری دارد . امام علی (ع) در خطبه 199 می فرمایند : همانا نماز، گناهان را چون ابر پاییزی فرو می ریزد . و غل و زنجیر را از گردن ها می گشاید .
البته ... تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافري است راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش .