تبليغاتX
Returnee / بازگشته
بازگشته
جمعه دوازدهم خرداد 1385
بت نفس اماره ...
سلام . قصدم این بود که فقط کلام عین القضات را بیاورم ولی با دیدن جمله امام خمینی در وبلاگ
نکته دان نظرم عوض شد .
 
امام علی -ع- (نهج البلاغه حکمت ۱۹):
 (رهاورد شوم هواپرستی)
"آن کسی که در ژی آرزوی خویش تازد، مرگ او را از پای در آورد"
 
امام خمینی - ره - :
 
"نمي شود انسان هم خود پرست باشد و هم خداپرست. نمي‌شود كه انسان هم منافع خودش را ملاحظه كند و هم منافع اسلام را بايد يكي از اين دو تا باشد."
 
حافظ :
"چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست                 نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود "
 
عین القضات همدانی ( از کتاب تمهیدات ص ۶۸) :
 
" (۹۴) دانی که جمال اسلام چرا نمی بینیم ؟ ار بهر آنکه بت پرستیم ‌، و از این قوم شده ایم که "هولاء قومنا اتخذوا من دونه آلهه " . بت نفس اماره را معبود ساخته ایم . "افرایت من اتخذالهه هواه" همین معنی دارد . جمال اسلام آنگاه بینیم که رخت از معبود هوایی به معبود خدایی کشیم . عادت پرستی را مسلمانی چه خوانی ؟ اسلام  آن باشد که خدا را منقاد باشی ، و او را پرستی ، و چون نفس و هوا را پرستی بنده خدا نباشی . از مصطفی - علیه السلام- بشنو که چه می گوید :"الهوی ابغض اله عبد فی الارض" گفت : بدترین خدایرا که در زمین می پرستند هوا و نفس ایشان باشد . جای دیگر فرمود که " تعس عبد الدرهم ، تعس عبد الدینار و الزوجه " .                                                            
 
زیب النساء:
 
 "آن چه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد              در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را"
 
تذکره الاولیاء عطار ص ۶۲۷ :
"نقل است که (شبلی) یک روز یکی را دید ، زار می گریست . گفت : چرا می گریی ؟ گفت دوستی داشتم بمرد . گفت : ای نادان چرا دوستی گیری که بمیرد ؟ "
 
+ نوشته شده در 1:30 بعد از ظهر توسط بازگشته.
پنجشنبه چهارم خرداد 1385
اما بعد ... قصدم این بود که حکایتی از عین القضاه درباره بت هوای نفس بنویسم اما دیدن این شطح زیبا در کتاب شرح شطحیات اثر شیخ روزبهان نظرم عوض شد . کلمه شطح در اصطلاح به کلمات رمزی و متناقضی گویند که بوی کفر می دهند ولی عارفان و صوفیان آنها را گفته اند . شطح زیر را با دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد . البته این چند قسمت است . الباقی را بعدا خواهم نوشت .

۳۴۹

ــــــــــــــــــــــــــــــ فصل ــــــــــــــــــــــــــــــ

(فی القطعه ۱ من طاسین المشیئه)

(۱۰۱۳) "دایره اول مشیت است ، ثاني حکمت ، ثالث قدرت ،رابع معلومات ازليت." قال (شيخ شطاح) "ابليس گفت : اگر در دايره اول روم در دايره ثاني مبتلا شوم . و اگر در دايره ثاني حاصل شوم ، در دايره ثالث مبتلا شوم . و اگر از ثالثم منع کنند ، برابع مبتلا شوم . فلاولاولا! بمانم در لاء اول. لعنت کنندش در لاء ثاني . به ثالث اندازند او را . رابع چون باشد ازو؟ گفت : اگر دانستمي که سجود آدم برهانيدي مرا ، سجود کردمي ، وليکن دانستم که وراي اين دايره دايره هاست . با حال خود گفتم : هب ! اگر نجاه يابم ازين دايره ، از ثاني و ثالث و رابع چون رهم؟"

دوایر سفید قدرت های خداوندند ...

1014 و 1015 و 1016و1017 را بعدا خواهم گفت...

 

+ نوشته شده در 2:39 بعد از ظهر توسط بازگشته.
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385
علامه حسن زاده آملی
اما بعد ... با سلام . مدتی بود که قصد داشتم در مورد علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) چیزی بنویسم تا اینکه امروز این توفیق حاصل شد . البته مطالب از بنده نیستند .
 
"يك بنده خدايي بود، خدا رحمتش كند، قرائت قرآنش خوب بود. يك روز ايشان در صحرا با گاوآهن سرِ زمينش بود و شخم مي زد. به اين آقاي كشاورز گفتم: آقا! قرآن نوشته ولم يكن له كفوا احد، ما چرا در نماز مي خوانيم ولم يكل له كفوا احد؟ ايشان گفتند: اين حروف يرملون است. گفتم يرملون يعني چه؟ ايشان قدري براي من صحبت كرد و گفت: الان كه وقتش هست چرا شما معطلي؟ برو دنبال تحصيل علوم و معارف. آن وقت ايشان به نجف اشاره كردند. همين وضعيت مرا دگرگون كرد و در من اثر گذاشت.
حسن بن عبدالله طبري آملي، پسر يك كاسب بود و مادرش را در بچگي از دست داد. شش كلاس درس خوانده بود و رفته بود در مغازه پدرش در ده خودشان، روستاي ايراي لاريجان مشغول به كار شده بود. چهارده ساله بود كه يك كشاورز ساده جهت نجف را نشانش داد و حالش دگرگون شد. چه كسي مي دانست جز خدا، آن پسري كه شبانه به ديوان حافظ تفال زده و حافظ او را گفته بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير ، يك روزي خواهد شد علامه حسن زاده آملي، سرسلسله عرفاي عصر؟!
لطف الهي كار خودش را كرد. رفت به شهر آمل و نخستين درس ها را آن جا و با پيگيري و پشتكار خودش خواند. در آمل علوم اسلامي، رياضي، طب بوعلي، خوش نويسي و ادبيات را فراگرفت و در بيست ويك  سالگي به دستور استادانش، لباس روحانيت پوشيد. شهريور 1329 به تهران آمد و در مدرسه مروي به ادامه تحصيل مشغول شد. در تهران شاگردي ميرزا ابوالحسن شعراني و حكيم ميرزا مهدي الهي قمشه اي را كرد. علامه شعراني به شاگرد جوانش لقب نجم الدين داد و او را براي درك محضر علامه طباطبايي، آن يگانه روزگار به قم فرستاد. آن جا خودش در فيضيه درس مي داد و خدمت علامه فلسفه ملاصدرا و درس عرفان مي آموخت و علامه طباطبايي معروف بود كه تمام شاگردانش از اولياء الله هستند و سرآمدشان استاد علامه حسن زاده آملي.
علامه حسن زاده آملي در تدريس، خاطره علامه طباطبايي است، در الهي نامه يادآور پير هرات و در شرح اسفار و فصوص الحكم زنده گر ملاصدرا."
منبع :
 
یک زندگی نامه کاملتری هم هست که برای  کم حجم ماندن وبلاگ فقط لینکش را آورده ام :
 
این هم چند عکس ...
 
حضرت آقا تا جایی که می دانم ۱۸۵ (طبق پاورقی کتاب شرح فص حکمت فاطمیه فی کلمه فاطمیه) اثر دارند که اسم برخی را به انتخاب خودم در زیر آورده ام :
۱-خیر الاثر در رد جبر و قدر
۲-هزار و یک نکته
۳-رساله ای به نام رتق و فتق
۴-دروس علم هیئت و دیگر رشته های ریاضی در ۲ جلد
۵-رساله ای در حرکت جوهری (مشتمل بر ۲۱ برهان)
۶-استخراج جداول تقویم نه سال
۷-انسان در عرف عرفان
۸-تصحیح و تعلیق اصول هندسی بتحریر خواجه طوسی در حساب و هندسه استدلالی
۹-تصحیح اسفار اربعه ملاصدرا
۱۰-تصحیح و تحشیه گلستان سعدی
۱۱- رسله ای درمعاد
۱۲-تصحیح کتاب الاستیعاب فی صنعه الاصطرلاب للبیرونی
۱۳-رساله ای در اختلاف منظر و انکسار نور
۱۴-هزار و یک کلمه (تا کنون ۴ جلد)
۱۵-رساله ای در خط
۱۶-رساله ای در ظل ریاضی (تانژانت)
۱۷-۲ رساله دیگر در ریاضی
۱۸-تصحیح کلیله و دمنه
۱۹-رساله ای در علوم غریبه
۲۰-وجیزه ای در اخلاق پزشکی طب و طبیب
 
البته کتاب هایی هم به عنوان شرح بر کتاب های ایشان نوشته شده که توصیه می کنم حتما حتما حتما شرح مراتب طهارت جلد ۱ را بخوانید.
در پناه حق  باشید

+ نوشته شده در 6:10 بعد از ظهر توسط بازگشته.
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385

*در این مدتی که وبلاگ را به روز نکردم وقتی هم نشد تا سر به وبلاگ های دوستان بزنم امیدوارم مرا ببخشید .

* فردی می گفت :"من هیچ گاه مال حرام نخورده ام و به کسی ستم نکرده ام و غیبت نکرده ام و دروغ هم نگفته ام ولی خمس نمی دهم از آن جهت که جمع کنندگان خمس دزدند . و چه فایده از مالی که آنها بخورند . متاسفانه ما مسلمان ها به نتیجه اهمیتی نمی دهیم و فقط به دنبال رفع تکلیفیم . " در آن لحظه جوابی نداشنم تا بگویم اما اکنون این جواب من است :

اولا به کدامین دلیل جمع کنندگان خمس دزدند؟ دوما مگر حرام بودن نالی که خمسش داده نشده را فراموش کرده اید؟ سوما مگر همین حرفتان تهمت و غیبتی نبود؟ چهارم این که ما مکلف به تکلیفیم نه نتیجه . مگر جریان حضرت موسی و خضر را فراموش کرده ایم ؟ مگر پیروزی های مسلمانان را فراموش کرده ایم ؟ مگر نمی دانیم که امر به معروف و نهی از منکر همیشه کارساز

نمی افتد . آیا با این دلیل می توانیم از ارشاد یک فرد گمراه صرف نظر کنیم؟ مگر نه این که افراد به کلمه ای عوض شده اند ؟ مگر نه این که تجار بزرگی بوده اند که به بغداد برای تحویل خمسشان سفر می کرده اند ؟ شکر خدا که امروزه وسایل حمل و نقل پیشرفت کرده اند و مراجع اکثرا در قم مستقرند ؟ ... شما چیزی به ذهنتان نمی رسد؟

* استاد دانشگاهی که فوق لیسانس الهیات دارد می گفت :" اشکالی ندارد انسان مرجع تقلید نداشته باشد! " . به این استاد خواهم گفت :"بله ، ولی انسانی که نفس اماره اش را رام گردانیده باشد نه مایی که تابع نفسمان هستیم و مصداق :" آیا ندیدی کسی را که هوایش را به خدایی گرفت " و" بزرگ ترین دشمن خدا نفس انسان است" . به هر حال چه خوب گفت رسول خدا-صلوات الله علیه و آله- :"من لا شیخ له لا دین له" .

 

 

 

+ نوشته شده در 6:32 بعد از ظهر توسط بازگشته.
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385
داستان زندگی ما ...

* نقل است که شیخ (نصرآبادی) چهل بار حج به جای آورده بود بر توکل ، مگر روزی در مکه سگی دید گرسنه و تشنه و ضعیف گشته ، و شیخ چیزی نداشت که به وی دهد . گفت که می خرد چهل حج به یک تا نان؟ یکی بیامد و آن چهل حج را بخرید به یک تکه نان و گواه بر گرفت ، و شیخ آن نان به سگ داد . صاحب واقعه ای کار دیده آن بدید ، از گوشه برآمد و شیخ را مشتی بزد و گفت : ای احمق پنداشتی که کار کردی که چهل حج به یک تا نان بدادی و پدرم بهشت را به دو گندم بفروخت که در این یک نان از آن هزار دانه بیش است . شیخ چون این بشنید از خجلت گوشه ای گرفت و سر در کشید .

تذکره الاولیاء ، ص 788

 

+ نوشته شده در 11:0 قبل از ظهر توسط بازگشته.
شنبه دوازدهم فروردین 1385

در راه فهم مفاهیم اسلامی و قرآنی همواره دیدگاه های غلط و مادی و انسان گرایانه موجب گمراهی و

غلط انگاری این مفاهیم شده است .در دوران قدیم افرادی مثل ابولهب و ابوجهل و سایر اشراف قریش و در دوران جدید نیز افرادی مثل کسروی و شجاع الدین شفا جزو این دسته اند. چنانچه عین الضاة در کتاب تمهیدات می گوید :

//(226) چه گویی بوجهل و بولهب قرآن دانستند یا نه؟ دانستند از جهت عربیت حروف ، اما از حقیقت او کور بودند ؛ و قرآن از ایشان خبر داد : "صم بکم عمی" // کودک از لفظ اسد و گرگ و مار ، حرف بیند اما عاقل از آن معنی بیند . //

 

چراکه این افراد اصلا با قرآن بیگانه اند .( حتی اگر با مطالعه بیگانه نباشند . اگر چه که هدف مطالعه صرف نیست . بلکه فهم مفاهیم آن است )  // و اذا قرات القرآن جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون – یس /9 //

 

و البته ما هم دست کمی از این افراد نداریم چرا که برای شناخت خدا و کتاب خدا باید به مرحله

"من عرف نفسه " برسیم . و البته که ما هم دیدگاهمان آلوده به ماده است .

 

عین الضاة در کتاب تمهیدات به این موضوع اشاره کرده که :

// (229) دریغا ما از قرآن جز حروف سیاه  ، و سپیدی کاغذ نمی بینیم ! چون در وجود باشی ، جز سواد و بیاض نتوانی دیدن ؛ چون از وجود بدر آمدی ، کلام الله ترا در وجود خود محو می کند ... // جوانمردا قرآنرا در چندین هزار حجاب بخلق فرستادند // نوش باد آنکس را که بیان این همه کرد و گفت :"کل حرف فی اللوح المحفوظ اعظم من جبل قاف" ، گفت : هر حرفی از قرآن در لوح محفوظ عظیم تر از کوه قافست . این لوح دانی که چه باشد؟ لوح محفوظ دل  بود . این قاف دانی که چیست ؟

"ق و القرآن المجید" باشد .//

 

چند ماه پیش بحثی در ؟؟؟  شنیدم درباره این که خداوند قرآن را در لوح محفوظ فرستاده و خودش آن را از تحریف مصون خواهد داشت . اما مدتی بعد از چاپ قرآن تحریف شده در آمریکا و کویت خبرهایی شنیدم و حالا یادم از جوک هایی افتاد که در دبستان می شنیدم . و از اینجاست که می گویم ما هم دیدگاهمان آلوده به ماده است .

 

اما اگر بخواهیم از حقیقت قرآن آگاه شویم  باید چه کنیم . عین القضات خود جوابمان را داده است : سلوک و عرفان . البته ممکن است بعضی ها عرفان را با فلسفه رکود و خاموشی یکی بدانند ولی اگر سیرالعباد الی المعاد(اگر اسمش را درست گفته باشم) نجم الدین رازی را خوانده باشیم خواهیم دانست که هر شغلی راه مخصوص به خود را دارد مگر شغل حرام .

 

//(228) دریغا بر راه سالک مقامی باشد که چون بدان رسد بداند که همه قرآن در نقطه باء بسم الله است،

و یا در نقطه میم بسم الله است ؛ و همه موجودات در نقطه یاء بسم الله بیند . مثالش را گوش دار . اگر گویی "لله ما فی السموات والارض "، آنچه در آسمان و زمین است  هر دو بگفته باشی ؛ اما اگر هر چه در آسمان و زمین است یکان یکان مفرد(تک تک ) نامش برشماری ، روزگاری بی نهایت بکار باید .//

 

والسلام

 

 

 

+ نوشته شده در 0:50 قبل از ظهر توسط بازگشته.
پنجشنبه دهم فروردین 1385

اگر باران هم نمی آمد  دلم گرفته بود . خدایا به حق امام رضا ...

 

آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند

                             آیا شود که گوشه چشمی بما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی              

                   باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب زرخ در نمی کشد   

                 هر کس حکایتی بتصور چرا کنند

چون حسن عاقبت نه برندی و زاهدیست 

            آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که درمن یزید عشق   

                        اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه میرود   

                      تا آن زمان که پرده برافتد چها کنند

گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار     

            صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه از اغیار در حجاب  

             بهتر زطاعتی که بروی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم         

                     ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر بکوی میکده تا زمره حضور     

              اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان بخودم خوان که منعمان  

                  خیر نهان برای رضای خدا کنند

 

حافظ دوام وصل میسر نمی شود

شاهان کم اتفات بحال گدا کنند

 

/ شاملو و احمد کسروی و امثالهم از حافظ چه می فهمند ؟؟؟

+ نوشته شده در 4:37 بعد از ظهر توسط بازگشته.
سه شنبه یکم فروردین 1385
حکایت

(۴۵۱) پس چون شیفته ای گوید که قطره ای در دریا ، خود را دریا خواند چنانست که آن جوانمرد گفت :"اناالحق" او را نیز معذور باید داشت . کافر حقیقی باشد اگر نه از مقام خود که می گوید(؟). بلسنو گفت . اگر در ان مقام که "فاوحی الی عبده ما اوحی" رفت ، و من حاضر نبودم چه من چه ابولهب و بوجهل ! یعنی کافرم اگر آنجا حاضر نبودم . "دنا فتدلی" این باشد . در عبارت مجمل گفته شد

 

تمهیدات عین القضات , به تصحیح دکتر عسیران
+ نوشته شده در 0:35 قبل از ظهر توسط بازگشته.
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384
حق با کدام است ؟

امروز با یکی از دوستان درباره صوفی گری و عرفان بحث می کردیم ... من درباره اناالحق و سبحانی و ... حرفی زدم و این که از راه صوفی گری هم می توان به درجات فنا و بقاء رسید و اگر هم حلاج اناالحق گفت شاید که " فارغ از خود شد ..."   اگر هم اعدام شد شاید که تقاص پس داد چرا که اسرار مگوی الهی را فاش کرد . اما دوست من گفت : آنان که اسرار الهی آموختند بر دهانشان مهر زدند و دوختند یعنی این که حلاج ره افسانه زد و گمراه شد .

 

حال به نظر شما " آنان که اسرار الهی آموختند بر دهانشان مهر زدند و دوختند" درست است یا این که انالحق حلاج از روی صدق است ؟(اگر چه که تشخیص صدق و ریا به دست ما و شما نیست)

 

منتظر نظرات شما هستم .

در پناه خدا


با توجه به نظر دوستان اصلاح شد.  همچنین به لینک زیر هم رجوع کنید :  
 
اساتید حلاج به ترتیب : عبدالله تستري / جنيد بغدادي  // گفته اند که عمرو مالكي هم استاد منصور بوده اما بعدا ...
+ نوشته شده در 11:44 بعد از ظهر توسط بازگشته.
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم ...

 پس از ستایش پروردگار، سلام .

بار اول ، بار آخر ، مصلحت امیز ، دیگه تکرار نمی شه ، مجبور شدم ، یادم رفت ، گناهش کمه ...

 

متاسفانه کوچک شمردن گناهان امروزه از بزرگترین گناهان روزمره ما شده است . و البته توجیه این گناهان خود نیز گناهی دیگری است  و البته راهی برای گناهان بعدی .

 

امام علی (ع) می فرمایند : سخت ترین گناهان ، گناهی است که گناهکار آن را سبک شمارد (حکمت 477)/

آگاه باشید ! همانا گناهان چون مرکب های بد رفتارند که سواران خود را عنان رها شده در آتش دوزخ می اندازند (خطبه 26) 

 

اما ... "و رحمتی وسعت کل شیء – رحمتم همه چیز را فرا گرفته است" (اعراف 156) .هر زهری پادزهری دارد . امام علی (ع) در خطبه 199 می فرمایند : همانا نماز، گناهان را چون ابر پاییزی فرو می ریزد . و غل و زنجیر را از گردن ها می گشاید .

 

البته ... تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافري است    راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش .

 

 

 

 

+ نوشته شده در 12:52 بعد از ظهر توسط بازگشته.